تبليغاتX
. باز حرف دل یک بیدل .

 

 

آدم مثل کتاب ميمونه هرچي آرومتر ورق بزني ديرتر تموم ميشه ولي اگه تند تند ورق بزني زود تموم ميشه ميندازيش کنار ميري سراغه يکي ديگه ! پس هميشه خودتو پيش ديگران آروم ورق بزن تا تموم نشي ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 14:36  توسط  MiNA   | 

 

سعادت ، آرامش خاطر است .

 

پاسكال

 

- - - - - - - - - -

* با اين وقت مچاله شده ام نمايشگاه كتاب رو آباد كردم ! غرفه راديو جوان ، برنامه پارازيت ! ميريم راديو رو داغ داغ نگاه مي كنيم !!!! شما هم بريد ...

شاد باشيد و موفق

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 14:24  توسط  MiNA   | 

 

به نام خدا

 

سلام

سلام مینای ... سال و  دو روزه رو پذیرا باشید ! يه تبريك هم بگيد كه منم بالاخره به باشگاه صدتايی ها پيوستم ! بزن به افتخارششششششش

 

راستش نمی دونم از چی شروع كنم و از چی بگم .. امسال یكی از بهترین سالهای تولدم بود .. هر سال كه میگذره دوستای تازه تر و بیشتری پیدا می كنم كه هر كدومشون برام سنگ تموم میذارن ..

 

چی بگم از خوبی ها و هدیه هایی كه برام به یادگار گذاشتین .. امیدوارم لایقش باشم .. عروسیتون جبران كنم اگه دعوتم كنید !

 

˜      امسال هدیه های جالبی گرفتم .. از وبلاگی كه عطیه برام درست كرد و توش جشن گرفت

˜      تست هوشی كه آقای اورجونال ازم گرفت و من مثل همیشه بیهووووووووش !

˜      كتاب و دفترچه ای كه ستایش عزیزم برام فرستاد

˜      جشن ساده ای كه فاطیمای ناززززم برام تو وبلاگش گرفت

˜   پازل 1000 تیكه ای كه دوست خوبم ، مونا بهم داد ( برای مدتها رفتم سركار ! ) و تولد قشنگی كه برام گرفت ساده بود اما برای ساعاتی منو مونا و یلدا با هم بودیم و از ته دل خندیدیم ..

 

˜    دفترچه و خودكاری ( به قول خودمون قلم ! آخه قبلن ها قلم نویسندگیمو شكسته بودم ! ههههههه ) كه ننه یلدام { ههههه } بهم داد و گفت كه باید ادامه داستان سیما رو توی اون بنویسم ! ( داستانش كه تموم شد ولی خاطرات خوبی رو برای من و یلدا رقم زد .. یه داستان با دو تا نویسنده ههههههه { این خنده هه برای محتوای داستان بود } . هنوز هم با شخصیت هاش زندگی می كنیم ؛ همچنان از شخصیت سیما بدمون میاد ؛ همچنان میخوایم حالشو بگیریم ! من كه حالشو گرفتمو آخر داستان انداختمش قعر دره ! حالا اسمش شده : مرحومه مغفوره سیما خوش جمالی ! هههه } . هر وقت هم توی خیابون داریم میریم به هم دیگه سیماهایی رو كه دارن تردد می كنن رو نشون میدیم ! )

 

و بقیه دوستانی كه به واسطه دعوت عطیه جووووونم اومدن و تولدم رو تبریك گفتم .. اگر فرصت كنم حتما به وبلاگتون میام .. ولی سرم خیلی شلوغه .. امتحانات میان ترم و حجم انبوه كتابا برای دانشجو جماعت وقت كافی نمیذاره .. حالا هم كه نمایشگاه كتاب هست با چه مشقتی باید برنامه رو جفت و جور كنم تا با هم تداخل نداشته باشن ..

ببخشید كه وقتتون رو با حرفام گرفتم فقط می خواستم یه تشكر جانانه ای ازتون داشته باشم .. ممنونم ازتوووووووووون

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 18:57  توسط  MiNA   |